تبليغاتX
♥♥*¥.نسل عشق♥♥*¥.

♥♥*¥.نسل عشق♥♥*¥.

NASL...ESHGH

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


گوشی تلفن چـقــدر سـنـگیـن میـشود


وقـتی بـه جـای حـرف های عاشقـانـه ی دیـروز


گـزارش کـار های روزمـره ی امـروزت را بـرایـم میـگویـی

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:6 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


چقدر سخته


بعد از پشت سر گذاشتن کلی خاطره قشنگ


با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه


هرجور راحتی


کسی مجبورت نکرده بمونی !!

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:5 توسط ّّّّّّ...مهران...| |



این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!


همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!


همراه را عرض میکنم ...

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:4 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


بگــذار بـگـــویـــم ؛


نـــاب تــریـن جــای ِ


دنـــیـا ،آغـــوش ِ تـــوسـت !


جـــایـی مــــیـان ِ دو بـازویت ..


روی ِ قـفـسه ی سیـنـه ات ..


ممـــاس بـــا قلـــبـت .....

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:1 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


  سلامتی


عشق اول زندگیت


که نه میتونی


بهش زنگ بزنی


نه


میتونی بهش فکرنکنی....

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 15:29 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:


من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت ندارم...!


و چقدر دلم میخواهد بشنوم:



کجا....؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟رفتن به این راحتی نیست.

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 20:7 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


جذابیت یک مرد اینه که...


بتونی توی بحرانی ترین شرایط زندگیت


همه جوره بهش اعتماد کنی.....

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 20:6 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


یه وقتایی آخرش که از طرفتون خداحافظی میکنین


یهو اسمتونو صدا میزنه


وقتی میگین جــانم...


ناغافل جمله ی دوستت دارم رو که میشنوین


یهو دلتون هـــــری میریزه ...!


این ریختن چقد قشنگه...:)

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 18:38 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هنوز اون روز فراموشم نمی شه

که با دست قشنگت روی شیشه

کشیدی عکس قلبی و نوشتی

واسه امروز و فردا و همیشه

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 17:32 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هر قلبى دردى دارد،

فقط نحوه ابراز آن فرق دارد.

بعضى ها آن را در چشمانشان پنهان مى کنند،

و بعضى ها در لبخندشان...

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 17:30 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


ايــن بـــــــار


پـــــا بــــرهــــنــــــــه دوستـــِــت دارم ♥



تــــا نـگــــی


ايـن يكــي هـــَــم ریــگـــــی بـــه کـفــــشـشــه ♥


نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 2:49 توسط ّّّّّّ...مهران...| |




چقــــدر باید بگذرد؟؟


تا مـــن در مـرور خــاطـراتـم


 وقتی از کنار تـــو رد می شم...


تنـــم نلــرزد...


بغضــــم نگیــرد...!!

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 2:1 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


یـــک وقتــــایــــی تــــو زنـــدگـــی وجـــــود داره ،


کــــه آدم فقــــط دوســــت داره بــــدونــــه

چـــــــــــــــــــــــر ا !؟
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 1:54 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یه وقتــــــایی هم هست
 که جواب همه نگرانیـــات

میشــه یه جمله
 که میكوبن تو صورتــــت.......

"بهم گیر نـــــــده".......!
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 2:35 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گوش هایم سوت میکشنــ ــد !


رفتن ..

همیشه نویـ ـــز دارد !
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 2:35 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد

خاطره خشکیه... خاطره خشکیه

اونوقت همه ی خاطراتتو

همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن

میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 2:33 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

بیزارم از این خواب ها

که هر شب

مرا به آغوش " تـــو" می آورند

و صبح

با اشک

از " تــــــــــو" جدایم می کنند .....
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 2:32 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


یــه منبــع آرامــش میخوام.....

یه شونــه

یه کــوه ِ دلخوشی

یه "تو" !!!
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 2:30 توسط ّّّّّّ...مهران...| |



مــهم نیست


 کـه کـجـا زنـدگی میکنـی ..


چــی بپــوشـی ..

و

چـی داشتـه بــاشی ....


عـــاشـق کـه بــاشــی ،انـگــار تـــو بهـشتــی ...!...

نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 21:8 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


کااااااااااش...


گاهے وقتا خُـــــ ـدا از پشتـــ ِ اون ابرا میومد بیرونُ


گوشم رو مُحکم مے گرفتـــُ داد مے زد :


آهاے !!!


بگیر بشین سر ِجاتــــ !


اینقده غُر نزن همین ِ کهـ هستـــ . . .


بعد ، ے چِـشمکــــ مے زدُ :


آروم تُوے ِ گـُوشم مے گـُفتــــ :


غُصه نخور ، همهـ چے درستـــ میشهـ . . .!
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 20:55 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


بـه لبــــهاي ســاده ات بـيـامـــوز

کـه گـــول هـر لبــــي را نخـــورند

مــن ميــدانــم !

روزي لبـهاي کثيفش را باز ميکند،

و تـو را هــرزه يـاد ميـکند!
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 20:54 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


شایـد تــــــــــو

سُکـوت میـان کلامم بـاشـی !

دیـده نمی شوی

امـــا مــــــن، تـو را اِحسـاس مـی کنم

شایــد تـــــــــو

هیاهـوی قلبـم بـاشـی !

شنیـده نمـی شوی

امـا مـــــن، تـو را نـفس مـی کشم
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 20:53 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

از فردا برایم چیزی نگو !

من نمی گویم " فردا روز دیگری ست "

فقط می گویم

" تو روز دیگری هستی "

تو

فردایی....

همان که باید بخاطرش زنده بمانم...
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 15:6 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

آرام روی خیالم خوابیده ای...

خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 15:5 توسط ّّّّّّ...مهران...| |


خودم را می‌سپارم به لبانت که صیدم کنی

درست مثل هر بار که چشمانم را می‌بندم
و
 اسیرت می‌شوم…
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 15:0 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دیگر از این بوسه های پنهانی خسته شده ام


می خواهم در مقابل دیدگان همه ببوسمت

و فریاد بزنم:

"دوستت دارم"
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 14:55 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
همه ميتونن اسمت رو صدا کنن، اما...

يکي هست که وقتي اسمت رو ميگه لذت ميبري.....

و با تمام وجود در جوابش دوست داري بگي.. جــــــــــون دلم
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 14:50 توسط ّّّّّّ...مهران...| |



خدا یا زمان در گذر است.




و مخلوقات در تغییر.



و سال جدید در شرف حلول.



و به ناچار 
تغییر تغییر تغییر....



پس برای همه دوستانم ارزومندم که:



زندگیتون به بهترینها تغییر کند.



.....عیدتون مباااااااااااااارک......

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 17:59 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

این شب و روزها


شب و روز خرید است !


کاش میان این همه لباس


برای یک بار هم


آغوش مرا پرو میکردی !

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 17:50 توسط ّّّّّّ...مهران...| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


حرفش را ساده گفت : من لایق تو نیستم


اما نمیدانم خواست ..... لیاقتم را یاد آوری کند



یا خیانت خودش را توجیه

 

نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 21:7 توسط ّّّّّّ...مهران...| |